چو از دل بر آید نشیند به دل
آنچه بر من رفت و خواهدم آمد

پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1391
نویسنده : احمدرضا زارعی

لبی از بحرِ تو یار

دمی از هُرمِ نفس های نگار

بس، مرا بس باشد.

نامت اندر دل و بر کاغذ و لیک

قلمم می چرخد

نقشت از پشتِ نظر بر سرِ حرف آید و من

حرف حرفش به کمال آرَم و بر کاغذ تا

شنوی احوالم

دل دهی دلدارم.


آرزوییست به دل

همه شوقیست به لب

من و تو ما گردیم...


از: احمدرضا زارعی

چهارشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1391
نویسنده : احمدرضا زارعی

ای پایان بخشِ تاریکی و آغازگر طلوع عشق و محبت

تو تن نازی و بدانگاه که حضورت را یابم

تنِ نازکِ خاطره می لرزد

خاطرِ عشق تلاطم یابد ز امواج بلند و فرودِ اندامی که توراست.

مراست حیرت

مراست تنها قایقی که رهایش نموده پارو زدن را

در بی کرانِ اقیانوسی که تو باشی

که مرا تا افق بالا بری و هم به پروازم آری.

مراست اشکِ غیرت

گر که چشمی بی چشم

معجزه ی وجودت را به نگاهِ بد زخم افکند.

مراست زنده و جاوید احساسِ درون

به فدای آن لحظه که نامی آشنا را ز لبانِ تو شنوم که صدا زنی ام که

جاویدانم باش.


از: احمدرضا زارعی

چهارشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1391
نویسنده : احمدرضا زارعی

فریادی در من و فرجامِ تمامِ اندیشه ی من

چو تکراری دلنشین، همنشین هر روز و هر خوابی

اوراقِ زندگیِ خود را با نام تو باز گشایم

که

بنام تو

بنام همیشه ی من

بنام مهتاب شب تارم

بنام مه رو و دلدارم

بنام نامی عشق، قرائتت خواهم کرد

بر دل و بر زبان و به فریاد

که آیینم گشتی و ماندگار

ای شکوه هر آفریده

نور دو دیده.


و اینبار

تو درختم باش و من راهگذاری که ز خستگیِ راهی دراز در سایه سارت دمی آرام گیرد

که فرسنگها را به شوقِ سجده بر آستانه ی دوست پیموده

بگذار که شکوهمند تنت تکیه گاهم باشد

دمی ز صبر و سکینه

بنوش ز قطرات اشکم

تا محبتِ گفتارم را شنوی

که هر چه هست

ازآنِ توست

در وجود 

در دل 

در دیده


از: احمدرضا زارعی

یکشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1391
نویسنده : احمدرضا زارعی

ایستاده ام

تو.

قدم برداشته، راه می روم

تو.

چو می نشینم

تو.

کلامی که جاریست بر لبانم

تو.

همه چیز

تو.

همه جا

تو.

همه کسِ من

تو.

تویی و تنها تو

من

بی تو

هیچم...


از: احمدرضا زارعی

یکشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1391
نویسنده : احمدرضا زارعی

صبا را گفت دل تا سویت آید

کمی زان عطر زیبایت رباید

دمی هم بهرِ ما آرَد ز بویت

که تا میرد من و هم پر گشاید


از: احمدرضا زارعی

یکشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1391
نویسنده : احمدرضا زارعی

من

درختت می گردم

تو

کبوترم باش

در آسمانم باش

بر بالای من بال زن

بگرد

بچرخ

که با تو سربلندم و شادمان.

گاهی هم بر زمین بنگر

به چشمان منتظری که به یک لحظه فرودت بر شاخسار خویش لحظه شماری می کند

تا ز قدوم مبارکت تازه شود

سبز گردد

بنگر

نگاه کن

که انتظارِ نرمِ وجودت را می کشم

که خستگیِ خود را با تنِ این درخت 

بیرون کنی از تن

و باز پر گشایی به اوجِ زیبایی.

به هر بام که گام نهی

دانم که کبوترِ آسمانم خواهی ماند

خواهم که کبوتر آسمانم بمانی

سُرایم نامِ تو را به زیبایی

که گر نباشد نازنینِ نگاهت بر من

خشک گردم و نابود.

 

با من بمان

ای روحِ زیبای زندگی

ای

عشق

 

از: احمدرضا زارعی

شنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1391
نویسنده : احمدرضا زارعی

زن

یعنی زینت

یعنی تو.

تو

یعنی آرامشی که زیباست

یعنی

زیبایی که آرام است.

تو

یعنی محبت

یعنی لطافت

یعنی رضایت 

یعنی 

متانت.

تو

یعنی زن

یعنی

آغازگر جریان زندگی در من...


روزت مبارک


از: احمدرضا زارعی



جمعه 22 اردیبهشت ماه سال 1391
نویسنده : احمدرضا زارعی

از تو یک لبخند و از من یک حیات

در تو یک اندیشه در من حبِّ ذات

مهو و ویران و بسی بی خود شدن

مردن از شیرین لب و شیرین نبات


از: احمدرضا زارعی

پنجشنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1391
نویسنده : احمدرضا زارعی

مرا ز نژاد محبت بین

که به هر حُبّی کز چشمانت جوشش یابد

عشق ورزد.


مرا ز تبار منیّت میانگار

که هر آنچه بر زبان رانی

بر دیده ی منت دانم و جهد در انجامش گمارم.


مرا ز سرشت خود بین

که نیست در من، من

که توست هرچه هست

که بهترینِ زمان مرا سحرگاهان است

آن هنگام که به نماز تو را خوانم

آن هنگام که به اشک تو را خواهم

که همپایم گردی.


مرا چو من بین

کسی که ویرانت گشته...


از: احمدرضا زارعی

پنجشنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1391
نویسنده : احمدرضا زارعی

کلام را چه توان است

که برون ریزد آشفته ی درونم را؟

نیست واژه

کلمه

حرف

که شرح از عمقِ من اندر آه کشد

که دارمت دوست

به احساسی که زیباترین باشد

چو زیبا رویِ تو گل.


نیست توانی که گویدت از احساسِ جاویدِ دل

دریاب آشفته ی نوشته هایم را

ای نور


از: قلمی که بر کاغذ میچرخد و میلرزد، تا ز رنگ باز ایستد

به: گوهری که میچرخد و میرقصد، تا افتم ز نفس

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10   >>
درباره وبلاگ


موسیقی رو دوست دارم، بیش از هر چیز دیگری. گاهی با گیتارم آهنگی مینوازم، گاهی آهنگی میسازم، و گاهی با صدای گیتار همنوایی میکنم.

facebook.com/Ahmadreza.zarei
نویسندگان
لوگو
چو از دل بر آید نشیند به دل
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 7595
امکانات جانبی
کدهای شما